تبليغاتX
< مذهبی
خانهايميلآرشيوRss
Search

تفكر شيعي=انديشه منطقي و فلسفي

موضوع: تفكر شيعي شنبه سوم آذر 1386 3:28

 

تحليل راه‌هاي تفكر ديني؛ طريق دوّم : بحث عقلى

 

تفكر عقلى،‎ ‎فلسفى و كلامى‎ 

در 3 مطلب گذشته گفته‌شد كه قرآن كريم تفكر عقلى را امضا نموده و آن را‎ ‎جزء تفكر مذهبى قرار داده است البته ‏به عكس هم، تفكر عقلى نيز پس از آنكه حقانيت و‎ ‎نبوت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تصديق ‏نموده است، ظواهر قرآن را كه‎ ‎وحى آسمانى است و بيانات پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اهل ‏بيت گرامش‎ ‎را در صف حجتهاى عقلى قرار داده و حجتهاى عقلى كه انسان با فطرت‎ ‎خدادادى نظريات خود ‏را با آنها اثبات مى كند دو قسم است‎ ‎‏“برهان و جدل‎ “.‎

 

برهان چيست؟‎

‏“برهان‎ “ ‎دليل و حجتى است كه مواد آن مقدماتى حق (واقعى) باشند اگر چه مشهود يا مسلم نباشند و ‏به عبارت ديگر، قضايايى باشند كه‎ ‎انسان، با شعور خدادادى خود اضطرارا آنها را درك و تصديق مى‌كند. ‏

چنانكه مى‌دانيم عدد‎ ‎سه از چهار كوچكتر است، اين گونه تفكر، تفكر عقلى است و در صورتى كه در كليات ‏جهان‎ ‎هستى انجام گيرد مانند تفكر در مبداء آفرينش و سرانجام جهان و جهانيان تفكر فلسفى‎ ‎ناميده ‏مى‌شود‎.

و‎ ‎‏“جدل‎ “ ‎حجت و دليلي است كه‏‎ ‎همه يا برخى از مواد آن از مشهورات و مسلّمات گرفته شود. ‏

چنانكه در ميان گروندگان‎ ‎اديان و مذاهب معمول است كه در داخل مذهب خود، نظريات مذهبى را با اصول ‏مسلمه آن‎ ‎مذهب، اثبات مى‌كنند. قرآن كريم هر دو شيوه را به كار بسته و آيات بسيارى در اين‎ ‎كتاب ‏آسمانى در هر يك از اين دو شيوه موجود است‎ :‎

اولاً: به تفكر آزاد در كليات‎ ‎جهان هستى و در نظام كلى عالم و در نظامهاى خاص مانند نظام آسمان و ‏ستارگان و شب و‎ ‎روز و زمين و نباتات و حيوان و انسان و غير آنها امر مى كند و با رساترين ستايش از‎ ‎كنجكاوى عقلى آزاد‌مى ستايد. ‏

و ثانيا: به تفكر عقلى جدلى كه معمولاً بحث كلامى‎ ‎ناميده مى‌شود مشروط به اينكه با بهترين صورتى (به ‏منظور اظهار حق، بى لجاجت، مقرون‏‎ ‎به اخلاق نيكو) انجام گيرد، امر نموده است ؛ چنانكه مى فرمايد‎:

‎”‎اُدْعُ اِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِاْلحِكْمَةِ وَ اْلَمْوعِظَةِ‎ ‎الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ اَحْسَنُ‎ “ ‎‏(2)‏

پيش قدمى شيعه در تفكر فلسفى‎ ‎و كلامى در اسلام‎ 

كاملاً روشن‎ ‎است كه از روز اول، گروه اقليت شيعه از اكثريت اهل تسنن جدا شده و پيوسته با مخالفين ‏خود‎ ‎در نظريات خاصى كه داشت به استدلال و محاجّه مى‌پرداخت. درست است كه دليل آوري و محاجه دو ‏طرفى است و‎ ‎هر دو در آن سهيم مى‌باشند ولى پيوسته شيعه جانب حمله و ديگران جانب دفاع‎ ‎را به ‏عهده داشته‌اند و پيشقدمى در تهيه وسايل كافى مبارزه در حقيقت از آن كسى است‏‎ ‎كه به حمله ‏مى‌پردازد‎.

و نيز در پيشرفتى كه تدريجا نصيب مبحث كلامى شد و در قرن‎ ‎دوم و اوايل قرن سوم با شيوع مذهب ‏اعتزال به اوج ترقى رسيد پيوسته علما و محققين‏‎ ‎شيعه - كه شاگرد مكتب اهل بيت بودند- در صف اول ‏متكلمين قرار داشتند. گذشته از‎ ‎اينكه‎ ‎‏(3)‏‎ ‎سلسله متكلمين اهل سنت از اشاعره و معتزله و غير‎ ‎ايشان به ‏پيشواى اول شيعه على عليه السّلام مى‌رسد‎.

و اما كسانى كه به آثار‎ ‎صحابه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آشنايى دارند خوب مى‌دانند كه در‎ ‎ميان اين همه آثار كه از صحابه (در حدود دوازده هزار نفر از ايشان ضبط شده) در دست‎ ‎است، حتى يك اثر ‏كه مشتمل به تفكر فلسفى باشد نقل نشده، تنها امير المؤ منين عليه‎ ‎السّلام است كه بيانات جذاب وى ‏در الهيّات عميق‌ترين تفكرات فلسفى را‎ ‎دارد.

صحابه و علماى تابعين كه به دنبال صحابه آمده‌اند و بالاخره عرب آن روز‎ ‎به تفكر آزاد فلسفى هيچ‌گونه ‏آشنايى نداشتند و در سخنان دانشمندان دو قرن اول هجرى‎ ‎نمونه‌اى از كنجكاوى فلسفى ديده نمى‌شود ‏تنها بيانات عميق پيشوايان شيعه و بالخصوص‎ ‎امام اول و هشتم شيعه است كه ذخاير بى‌كران از افكار ‏فلسفى را داراست و آنان مى‌باشند كه گروهى از شاگردان خود را با اين طرز تفكر آشنا ساختند‎.

آرى عرب از طرز‎ ‎تفكر فلسفى دور بود تا نمونه‌اى از آن را در ترجمه برخى از كتب فلسفى يونان به عربى‏‎ ‎در ‏اوايل قرن دوم هجرى ديد و پس از آن كتب بسيارى در اوايل قرن سوم هجرى از يونانى‎ ‎و سريانى و غير آن ‏به عربى ترجمه شد و روش ‍ تفكر فلسفى در دسترس عموم قرار گرفت و‏‎ ‎با اين حال اكثريت فقها و ‏متكلمين به فلسفه و ساير علوم عقليه كه مهمانان تازه‎ ‎واردى بودند، روى خوشى نشان نمى‌دادند و اين ‏مخالفت اگرچه در آغاز كار به واسطه‎ ‎حمايتى كه حكومت وقت از اين علوم مى‌كرد، تاءثير قابل توجهى ‏نداشت ولى پس از كمى،‎ ‎صفحه برگشت و همراه منع اكيد، كتب فلسفى را به دريا ريختند و رسائل اخوان ‏الصفا‎ - ‎كه تراوش ‍ فكرى يك عده مؤ لفين گمنامى است - يادگارى است از آن روز و گواهى است كه‏‎ ‎چگونگى وضع ناهنجار آن وقت را نشان مى‌دهد‎.

پس از اين دوره در اوايل قرن چهارم‎ ‎هجرى، فلسفه توسط‏‎ ‎‏“ابى نصر فارابى‎ “‎احيا شد و در اوايل قرن پنجم ‏در اثر تلاش فيلسوف معروف‏‎ ‎‏“بوعلى سينا”‏‎ ‎فلسفه توسعه كامل يافت و در قرن‎ ‎ششم نيز فلسفه اشراق ‏را‎ ‎‏“شيخ سهروردى‎ “ ‎تنقيح نمود و به همين جرم نيز به اشاره سلطان صلاح الدين ايوبى كشته شد! و ديگر ‏پس‎ ‎از آن داستان فلسفه از ميان اكثريت برچيده شد و فيلسوفى نامى به وجود نيامد جز‎ ‎اينكه در قرن ‏هفتم در اندلس - كه در حاشيه ممالك اسلامى واقع بود - ابن رشد اندلسى‏‎ ‎به وجود آمد و در نتقيح ‏فلسفه كوشيد.(4)‏

كوشش پايدار شيعه در فلسفه و ساير‎ ‎علوم عقليه‎ 

شيعه چنانكه در‎ ‎آغاز، براى پيدايش تفكر فلسفى عاملى مؤثر بود در پيشرفت اينگونه تفكر و ترويج علوم‎ ‎عقليه نيز ركنى مهم بود و پيوسته بذل مساعى مى‌كرد و از اين روى با اينكه با رفتن‎ ‎ابن رشد، فلسفه از ‏ميان اكثريت تسنن رفت، هرگز از ميان شيعه نرفت و پس از آن نيز‏‎ ‎فلاسفه‌اى نامى مانند خواجه طوسى و ‏ميرداماد و صدرالمتألهين به وجود آمده يكى پس‎ ‎از ديگرى در تحصيل و تحرير فلسفه كوشيدند‎.

همچنين در ساير علوم عقليه كسانى‎ ‎مانند خواجه طوسى و بيرجندى و غير ايشان به وجود آمدند. همه ‏اين علوم و بويژه فلسفه‎ ‎الهى در اثر كوشش خستگى ناپذير شيعه پيشرفت عميق كرد چنانكه با سنجش ‏آثار خواجه‎ ‎طوسى و شمس الدين تركه و ميرداماد و صدرالمتألهين با آثار گذشتگان روشن است.‏

‏... ادامه دارد


‏1- بخش اول كتاب‎ .

‏2- سوره نحل ، آيه 125‏‎.

‏3- شرح ابن ابى الحديد، اوايل ج 1‏‎. 

‏4- مطالب فوق را بايد از‎ ‎اخبار الحكماء و وفيات و ساير كتب تراجم به دست آورد‎.

برگرفته‌اي همراه با تصرف از كتاب شيعه در اسلام علامه طباطبايي

نوشته شده توسط محمد | لينک ثابت


چت با من
جستجو در گوگل
Search in all the world & web with Google Search

Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >DaRiUsH KaMaNi

>